ایران شرقی /

تحول ژئوپلتیک در حوزه شوروی سابق فرصت گرانقدری نصیب ترکیه ساخت، که به تعبیر “علی کاراعثمان اوغلو” محقق ترک، “درهای جهان ترک که به روی ترکیه بسته شده بود مجدداً باز شد.” جایگاه قفقاز جنوبی هم در سیاست خارجی و امنیتی ترکیه متأثر از متغیرهایی نظیر تلاش برای احیای هویت فرهنگی ترکی و پررنگ نمودن اشتراکات فرهنگی‌– تاریخی ترکیه با منطقه، بهره‌مندی از پتانسیل‌های اقتصادی این منطقه است. از طرف دیگر ترکیه به عنوان سکوی غرب و پایانه ناتو، نقطه اتکای استراتژیک خود را در آذربایجان تعریف کرده است.

ترکیه بنا به دلایل خاص، نقطه استراتژیک خود در درون قفقاز را نخست آذربایجان و سپس گرجستان می‌داند. ترکیه برای ورود به آذربایجان و حتی آسیای مرکزی اتصال ژئوپلتیک ندارد، بلکه باید از طریق نخجوان یا از طریق ایران وارد شود که آنگاه اسیر مدیریت ایرانی می‌شود. به همین علت، ترکیه برای برداشتن سیاستی مستقل توجه خود را به گرجستان بیشتر کرده تا بتواند با مهمترین کشور قفقاز یعنی با جمهوری آذربایجان در ارتباط باشد. حوادث سال‌های اخیر در منطقه قفقاز باعث شده تا در ترکیه اراده‌ای برای تحول در نگاه ترکیه به قفقاز حاصل شود.ادامه…..

• ترکیه دریافت که صرفاً با تأکید بر همبستگی قومی و نژادی نه تنها قادر به تأمین منافع ملی ترکیه نیست، بلکه ترکیه را در تضاد با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از جمله روسیه، چین، ایران، ارمنستان و گرجستان قرار می‌دهد. به همین جهت ترکیه در سیاست قوم‌گرایانه‌اش به صورت جدی معتدل و منعطف شد.

• مناقشه روسیه با گرجستان و آشفته شدن فضای گرجستان، به ترک‌ها نشان داد که در یک فضای بحرانی نمی‌توانند در مقابل اراده روس‌ها مقاومت کنند و روس‌ها قادر به کنترل انتقال انرژی منطقه از گلوگاه خود یعنی گرجستان می‌باشند. به همین جهت ترک‌ها تلاش نمودند با ارائه طرح “پیمان ثبات قفقاز” به روس‌ها بفهمانند که در این منطقه بر خلاف سال‌های گذشته، ترکیه منافع غرب را رهبری نمی‌کند. در این طرح که به ۲+۳ مشهور است، به همکاری سه کشور قفقاز با دو کشور منطقه‌ای روسیه و ترکیه اشاره شده است. ترک‌ها در این طرح بنا به ملاحظه امریکا، به جایگاه ایران اشاره نمی‌کنند.

• منازعه تاریخی ارامنه با ترکیه نه‌تنها محدودیت‌های ژئوپلتیکی برای ورود ترکیه به قفقاز و آسیای مرکزی به‌وجود آورد، بلکه در سطح بین‌المللی هم به ابزار فشار دشمنان و رقیبان ترکیه تبدیل شده است. ترک‌ها درصدد هستند منازعه ارامنه و ترکیه را در فضای دیپلماتیک نوین ترکیه که با تساهل و تسامح بیشتر همراه است، حل نمایند . البته عنصر آذربایجان را درنظر دارند. در همین راستا، “نقشه راه” بین ترکیه و ارمنستان به امضا رسید. هرچند نقش امریکا در امضای نقشه راه کلیدی بود. در نقشه راه عادی شدن روابط ارمنستان با ترکیه، باز شدن مرزهای ترکیه بر روی ارامنه که به علت اشغال ۲۰ درصد از اراضی آذربایجان در سال‌های اول دهه ۱۹۹۰ میلادی بسته شده بود، مد‌نظر است.

البته ترک‌ها هرچقدر به عادی‌سازی روابط با ارمنستان نزدیک می‌شوند، به همان اندازه دستگاه حاکمیت جمهوری آذربایجان را از دست می‌دهند. “الهام علی‌اف” تلاش می‌کند با تنوع‌سازی سیاست خارجی خود و حتی مسیر انتقال انرژی نفت و گاز، قدرت توازن‌سازی و بازیگری خود را به رخ ترکیه بکشد.

جایگاه ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک قفقاز موجب شده که بعد از فروپاشی شوروی، این منطقه در کانون توجه امریکا قرار گیرد، ولی امریکایی‌ها بر خلاف روس‌ها و ترک‌ها، نقطه استراتژیک خود را در یک کشور قفقاز تعریف ننمودند، بلکه تلاش کردند کل منطقه قفقاز جنوبی را به‌عنوان یک مجموعه واحد درنظر گرفته و آن را در برنامه‌ها و طرح‌های منطقه‌ای و حتی جهانی خود لحاظ کنند. امریکا تلاش می‌نماید این منطقه را با محیط پیرامونی خود از جمله روسیه و ایران در تنازع قرار دهد و علاوه بر حذف این دو قدرت از معادلات اقتصادی و امنیتی قفقاز، بلکه حتی نقش تاریخی این دو کشور را هم زیر سؤال ببرد. به همین جهت در چند سطح عمل می‌نماید؛

- ایجاد فرایندی که سه کشور قفقاز در نهایت به عضویت سازمان نظامی ناتو درآیند و از ساختارهای روسی دوری جویند.

- انتقال انرژی نفت‌وگاز منطقه از مسیرهایی صورت بگیرد که در نهایت از کنترل روسیه و ایران خارج شود.

- با حمایت از لایه‌های مختلف اجتماعی در جهت مهندسی آینده سیاسی و تحمیل ارزش‌های امریکایی به آن .

- مهندسی معکوس تنازع درون قفقاز به محیط پیرامونی؛ برای نمونه ایجاد تنش بین گرجستان با روسیه. جمهوری آذربایجان با ایران و حتی در صورت موفق شدن، ارمنستان را هم در منازعه بیرونی درگیر خواهد کرد. (علاوه بر ترکیه) البته طرح‌های امریکایی برای قفقاز حداقل در حوزه امنیتی با پارادکس جدی هم در درون پازل قفقاز و هم در محیط پیرامونی مواجه شده است که به چند مورد اشاره می‌گردد

- در حل بحران قره‌باغ سیاست دوگانه امریکا موجب شده که کانون‌های ضد امریکا علاوه بر جامعه جمهوری آذربایجان، حتی در درون حاکمیت این کشور به‌وجود بیاید. امریکایی‌ها هرچند که در سیاست اعلامی‌شان آذربایجان را شریک استراتژیک خود قلمداد می‌کنند، ولی در سیاست اعمالی‌شان کاملاً به نفع ارامنه و بر ضد آذری‌ها حرکت می‌کنند. برای نمونه، تصویب ماده ۹۰۷ در اوایل بحران ارمنستان با آذربایجان در جهت تحریم تسلیحاتی جمهوری آذربایجان، کمک‌های مستقل مالی امریکا به دولت خودخوانده قره‌باغ، دو برابر بودن کمک‌های مالی امریکا به ارمنستان نسبت به آذربایجان، عدم رأی مثبت به لایحه وحدت ارضی آذربایجان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، وارد کردن جمهوری آذربایجان به بازی بی‌انتهای گروه مینسک، که با ارائه گزارش‌های غیرواقعی ولی آرام‌بخش افکار عمومی جهان را از پرداختن به بحران‌های قفقاز دور می‌کند، فشار به ترکیه برای عادی شدن روابط با ارمنستان قبل از اتمام اراضی اشغالی آذربایجان، توجه به عنصر مسیحیت در برخورد با کشورهای قفقاز و در نهایت ناکارآمد شدن دولت ساکاشویلی در گرجستان که امریکایی‌ها از جهات مختلف، روی آن سرمایه‌گذاری نموده بودند که امروز تقریباً نصفی از جمعیت گرجستان بر ناکاآرمدی آن اعتراف می‌نماید، مجموعاً باعث شده است که در درون قفقاز در کنار جریان همگرایی‌ با امریکا، پروسه یک جریان معکوس، یعنی واگرایی با امریکا شکل بگیرد.

این جریان بیشتر به واقعیت‌های منطقه اشرافیت داشته و بازی‌های امریکا را در منطقه یک بازی ضد امنیتی و بی‌انتها می‌دانند. در کنار عوامل داخلی قفقاز، عوامل پیرامونی از جمله منازعه روسیه و ایران با طرح‌های امریکایی حداقل در حوزه امنیتی بی‌تأثیر نبود. البته در کنار امریکا اتحادیه اروپا هم نقش‌آفرینی می‌نماید ولی برعکس امریکا به جای مسائل امنیتی بیشتر در حوزه حقوق بشر فعال است و مهمترین اقداماتش، انضمام سه کشور قفقاز جنوبی در سیاست همسایگی اروپا و همچنین انتصاب نماینده اتحادیه در قفقاز جنوبی است.

منطقه قفقاز در نگاه جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر محیط تمدنی، یک محیط امنیتی نیز هست. کنش‌ها و واکنش‌های دولت‌ها، نیروهای سیاسی، اجتماعی درون قفقاز، سطحی از تأثیر را بر محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران می‌گذارد به همین خاطر جمهوری اسلامی ثبات در این منطقه را با مکانیزم‌های بومی و واقعیت‌های منطقه دنبال می‌کند. به عبارت دیگر، ایران علاقه‌مند به بین‌المللی شدن ژئوپلتیک قفقاز نیست چون در این صورت نیروهای فرامنطقه‌ به بهانه‌های مختلف، در سطوح مختلف این منطقه نقش‌آفرینی خواهند نمود و در صورت نیاز هم سطحی از منازعه و بحران‌های منطقه‌ای را خلق خواهند کرد. به طور کلی جمهوری اسلامی ایران در قفقاز سیاست زیر را دنبال می‌کند؛

- ایران حضور و نفوذ قدرت‌ها و ساختارهای فرامنطقه‌ای از جمله غرب رابخصوص در حوزه امنیتی متناسب با واقعیت‌های منطقه قفقاز نمی‌داند و آن را مغایر با صلح و امنیت منطقه قلمداد می‌کند و سعی می‌کند در این مورد به یک سیاست چالشی دست بزند.

- ایران سعی می‌نماید با برقراری ارتباط حسنه با سه کشور قفقاز، از شیب‌گرفتن عناصر و اندیشه‌های ضد ایرانی بکاهد و به نوعی از سیاست امریکایی، “جابه‌جایی منازعه از درون قفقاز به محیط پیرامون” جلوگیری کند.

- سیاست جمهوری اسلامی بیانگر این است که واقعیت‌های ژئوپلتیک ایران را بر حاکمان قفقاز بفهماند که کنار گذاشتن ایران در مناسبات امنیتی، اقتصادی منطقه یک ایده باطل است و خلأ حضور ایران را هیچ بازیگری نمی‌تواند جبران کند.

سخن پایانی اینکه ، در این نوشتار به نقش مستقل سه کشور قفقاز جنوبی در معادلات امنیتی منطقه پرداخته نشد، چون اعتقاد بر این است که بازیگری این کشورها در حوزه معادلات امنیتی یک متغیر وابسته نسبت به عملکرد بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی است. به عبارتی دیگر، فعل و انفعالات در قفقاز جنوبی بیشتر از آن‌که نتیجه منطقی منافع و امنیت ملی کشورهای آن باشد، بیشتر نتیجه بازسازی، عوامل منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دخیل در این منطقه است، به همین جهت صلح و ثبات قفقاز چشم‌انداز روشنی ندارد چون که بازی‌ قدرت‌های رقیب با منافع متضاد در این منطقه، انتهایی ندارد. امروزه هر چند اراده و یا رفتاری از طرف روسیه و یا امریکا برای حل مناقشه قفقاز دیده می‌شود ولی در صحنه قفقاز، تضاد منافع به قدری مرکب و پیچیده است که سطح تنازع طرفین را از مجادله محلی به منازعات کلان و استراتژیک کشانده است. آن هم نه در چارچوب بازی برای بازی، بلکه بازی بدون رسیدن به انتها.