موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/

محمد فرهاد کلینی/

گرجستان همواره بخشی از صحنه معادلات ژئوپلتیک قفقاز و دریای سیاه بوده است و معمولا با توجه به تاثیر گذاری در میدان داخلی قفقاز وکیفیت رقابت قدرت های منطقه ای مورد توجه بازیگران اصلی است واز سوی دیگر با توجه به تلاش قدرت های فرا منطقه ای بعنوان سکوی استراتژیک برای دستیابی به اهداف ثانویه نیز مد نظر قرار گرفته است.

گرجستان با توجه به کوچک بودن سرزمین و وجود اقوام مختلف و عدم توان لازم برای دفع تهدیدات خود همواره مجبور به جمع کردن وضعیت خود وترکیب بازی ملی با یک قدرت ثانویه است ولذا اصل ” یارگیری ” به عنوان یک محور اصلی و دائمی سیاست خارجی گرجی ها و پایه برنامه ریزی مقامات محلی در طول تاریخ قدیم و جدید گرجستان به حساب آمده است.

در ابعاد ژئو اکونومیک منبع اصلی دسترسی به دریای سیاه واصل ترانزیت ،نزدیک بودن به منابع نفتی دیگر همسایگان ، تبدیل شدن به پل ژئوپلیتیکی برای وصل دریای مازندران به دریای سیاه ، مورد محاسبه قرار گرقتن در معادلات کریدور شرق به غرب وتا حدودی جنوب به شمال، عامل موازنه امنیتی بین ارمنستان و آذربایجان و همچنین نقطه ثقل تعادلی بین روسیه ، ترکیه و ایران بین قدرت های منطقه ای و حوزه کشمکش استراتژِیک بین روسیه ، اروپا و امریکا است.ادامه….

با فروپاشی اتحاد شوروی معنایابی ازارزش قفقاز و نهایتا گرجستان برای قدرتهای پیرامونی و فرامنطقه ای و میزان استفاده از فرصت خلاء قدرت برتر و اهمیت سرعت در تاثیرگذاری با هدف آینده سازی از اهمیت بسزایی بر خوردار شد. با توجه به اهداف جدید کشور های غربی موضوع تغییر مسیر و جهت گیری استراتژیک گرجستان از اولویت بر خوردار شد و کاربری ژئوپلیتیکی گرجستان در تولید قوس بحران برای محدود کردن روسیه جدید وجلوگیری از بازگشت پذیر شدن اهمیت گرجستان در سبد استرتژیکی روسیه به عنوان مبنای شکل گیری اقدامات اولیه غرب در برابر روسیه معنا شد و در این راستا روسیه نیز با در نظر گرفتن جا پای تاریخی خود و استفاده از گسل های سیاسی وامنیتی گرجستان مرحله نوینی از بازدارندگی پهنان را به اجرا گذاشت.

پدیدار شدن بحران درونی در گرجستان که به تحریک نیروهای خارجی شکل گرفت موضوع ثبات امنیتی و ساخت امنیت منطقه ای در گرجستان و قفقاز را به چالش کشید و ارزش امنیت دسته جمعی در قفقاز را در هاله­ای از ابهام فرو برد. تلاش کشور های غربی برای کسب انرژی جمهوری آذربایجان و سرعت دادن به معادلات انرژی عملا باعث گردید تا اهمیت استراتژیک گرجستان در سایه “هم تهدید و هم فرصت” بین رقبا تبدیل شود.

در فاز جدید گرجستان دچار خواستگاه جدید ناسیونالسم درونی شد و تهدید تجزیه طلبی در ناحیه ابخازیا و اوستیا با کیفیت بیشتری روبرو گردید. مشکلات اجتماعی و مشکلات جدید اقتصادی ناشی از دوران جدید استقلال گریبان این کشور شد و این موضوع باعث گردید تا قدرت مانور تفلیس برای ارزش گذاری استراتژیک گرجستان محدود و عملا جایگاه جدید گرجستان دست خوش بازی بزرگتر قرار گیرد.

سیر تحولات باعث گردید تا اهمیت استراتژیک گرجستان برای هریک از بازیگران دورنی قفقاز و قدرت های اثر گذار بر قفقاز به صورت متفاوتی ارزیابی شود و محاسبه از رویکرد به” گرجستان جدید” تغییر کند. اصول محاسبه صرف از اهمیت استراتژیک گرجستان با حوزه جدیدی از محاسبه و تخمین از رویکرد دیگر رقبا ترکیب شد و لذا تقسیم توان هر یک از بازیگران برای دستیابی به اهداف شکل جدیدی را به وجود آورد. تحلیل رفتاری و عمل گرایی در انتخاب تاکتیک ها برای تغییر موازنه از درون و برون گرجستان منجر به ورود قدرت سخت در بحران اوستیا شد که علی رغم مذاکرات متعدد تاکنون این بحران سرزمینی بین روسیه و گرجستان به صورت آتش زیر خاکستر ادامه دارد.

گرجستان برای نجات از وضعیت موجود به دنبال تعمیق روایط خود با سازمان های امنیتی و نظامی از قبیل ناتو بر آمده است و تلاش می کند تا “هم سرنوشت سازی منافع غرب و گرجستان” را یکسان سازی کند و این وضعیت عملا گرجستان را به ورطه واگذاری تعریف اهمیت گرجستان در هزاره سوم به دست دیگران نموده است.

در این میان نحوه بازسازی توان قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای در شرایط موجود و میزان نزول و صعود توان اثر بخشی قدرت ها بر معادلات و بحران های موجود در عرصه جهانی و همچنین چگونگی تغییر و توزیع قدرت و معنایابی از تهدیدات وفرصت ها پیش رو نقش تعیین کننده ای در چگونگی ساخت قدرت در گرجستان و تعریف از حدود اهمیت استراتژیک گرجستان در وضعیت جدید خواهد داشت.